در سال 1342 آن زمان که تولد یافت؛ قدم در خاک مقدسی نهاد که مردمش شهید پرور و ولایت ومدار بود. از این رو عشقش همه دین و دینش همه عشق به حق شد. عشق به محبوب، زخمه به جان عاشقش می زد وعقل، آهنگ صبوری می کرد تا اینکه لبریز از معبود گشت.
گوهر شب چراغ زندگی اش را شریعت احمد (ص) قرار داد اخلاص، ذکر نمازش بود. در غروب های بغض گرفته، حدیث بیداری شاه مردان، قرار بی قراری اش وشعر نبوت محمد (ص) ، خاتمه طومار غیب وشهود، آرام جانش بود. آئینه روشن شکیبائی بود که مهربانانه با خلق می زیست. شوخ طبع بود ومهربان ورسم محبت به همگان را آموخت. هر چند برآن بود که الفبای دانایی را در کتاب ذهن جای دهد اما بخت با او یار نبود وپس از کلاس ششم ابتدایی درس را رها کرد. به علت مشکلات مالی خانواده به شغل لوله کشی آب روی آورد تا از این طریق دستگیر خانواده اش باشد. آن گاه که استقلال خواهی مردمان سرزمینش با نوای گرم وندای «هل من ناصر…» پیر جمران همرا شد با شرکت در راهپیمایی ها تظاهرات علیه رژیم منحوس پهلوی فریاد آزادی و آزادگی سر داد. در اوان انقلاب اسلامی ایران شب ها در سنگرهای خیابانی به پاسداری از نهال نو رسیده ی انقلاب می پرداخت تا شکوفه هایش ثمر دهد ودرختی تناور و مستحکم گردد.
آن گاه که شعله ی آتشین عداوت دشمن به مرزهای میهن اسلامی به ویژه خونین شهر وآبادان را مشاهده کرد، عزم میدان نموده خانواده اش به «چادگان» مهاجرت کردند و او راهی دیار عشق و عاشقی شد تا از حریم ولایت دفاع کند. آن سان که حتی عظمت نگاهش، خواهی نخواهی این عزم جزم را نشان می داد. بدین سان راهی دیاری شد که ذرات خاکش همه زخمدار بودند. ماه ها در جبهه های غرب و جنوب فاتح قلعه های ایثار بود. سرانجام در تاریخ 27/5/1362 به پیام آوران فلاح پیوست وشهد شیرین شهادت را از دست ساقی کوثر نوشید و در گلستان شهدای «چادگان» پیکر مطهرش را در آغوش کشید.