در سال 1346 دیده به جهان گشود . در آسمان پر شفق چشمان معصوم مادر، صبح بهار عشق را دید و ترانه ی پر شور زندگی را در حرف های پدر معنا کرد.این چنین بود.که از همان زمان خلوت خیال خود را با گام زدن در راه عشق همراه ساخت.
کوچه های آبی احساس را در باران رحمت الهی صفای بندگی می داد وسینه اش را گنجینه ی مهر خداوندی ساخته بود ودر این راه هر آنچه را داشت مدیون وجود آسمانی این دو کبوتر عاشق می دانست . از این رهگذر اهل دلی شده بود که در خنده اش هزاران نوید نهفته واخلاق نیکویش زبانزد همه بود. یازده سال کاروان علم آموزان را همراهی کرد وبا گریختن آهوی آسودگی، او نیز آن جمع را ترک گفت. همواره می خواست در درگاه معبودش رو سفید باشد ودر این راه ازز هیچ تلاشی دریغ نکرد.
سرانجام پس ازآن که جوانمردانه در«عملیات بدر» جنگید سوار بر بال فرشتگان در مسیر شهادت، زمینیان را بدرود گفت.
فرازی چند از وصیت نامه شهید بزرگوار:
«… حمد وستایش خدایی را سزاست که مارا آفرید وهمه ی وسایل آسایش را جهت ما مهیا فرمود وبه خاطر اینکه انسان به کمال رشد خود برسد پیامبرانی فرستاد تا با برنامه های آسمانی خود بشر را راهنما باشند.
درود وصلوات وتحیات به ارواح پاک آن ها که در این راه انواع آزار واذیت را تحمل کرند و وظیفه ی الهی خود را به طور کامل ایفا نمودند. درود وصلوات بر جانشینان بر حق آن بزرگوار، علی(ع) ویازده فرزند پاک ومعصوم او به ویژه خاتم اوصیا امام زمان(عج).
به همه ی دوستان وبرادرانم توصیه می کنم که همواره اطاعت از امام عزیز کنند وپشتیبان روحانیت در خط امام باشند واز سختی ها ونگرانی ها نهراسند وخودرا وقف انقلاب واسلام کنند…»