شما اینجا هستید   |

 

شهید قدرت الله آقایی

نام پدر: عباسقلی

تاریخ تولد: 1341/01/30

محل تولد : شهر چادگان

محل شهادت : خرمشهر

تاریخ شهادت: 1361/02/10

مزار شریف: گلستان شهدای چادگان

  • فرازی ازوصیت نامه شهیدوالامقام قدرت اله آقایی

…..ای حسین زمان وای خمینی بت شکن!ما جوانان تا آخرین قطره ی خون خود درراه دفاع ازاسلام ووطن عزیزمان وبرای حفظ جان ومال این ملت قهرمان ایستاده ایم وخواهیم ایستاد وامید دارم که خداوند این فداکاری ها را ازما بپذیرد.به ملت عزیزایران عرض میکنم.ای ملت قدراین نعمتهای الهی که بعد ازانقلاب نصیب ما شده است را بدانید .هدف من ازاینکه به جبهه می روم این است که من درطول مدت کم زندگانی خودگناهان زیادی مرتکب شده ام وخواستم که بلکه لااقل بعضی ازاین گناهانم آمرزیده شوند ویکی هم به خاطرادا کردن دین خودنسبت به خون این همه شهید می باشد.امیدوارم که خداوند متعال بنده ی حقیر وناتوان خودرا ببخشد.

درآخرپیامی برای منافقین دارم که ای منافقین شما کورخوانده اید وهرگز نمی توانید حکومتی که دست خداوند وامام زمان (عج) همراه اوست شکست دهید .یا به خودآئید ومانند حر(ع) دگرگون شوید ویا همگی به دست ملت قهرمان ایران به رهبری زعیم عالیقدر امام خمینی (ره) ازبین خواهید رفت……..

در سال 1341 در دیاری که مردمانش با صفا و رود زاینده اش، نهرهای جاری تسنیم و سلسبیل جنب المأوی را به ذهن می آورد؛ زاده شد. در چشم هایش نشانی از معشوق ناز، عزوجل بود و وجودش بوی خوش او را می داد. با رویی گشاده، از مسایل شریعت استقبال می کرد و ترانه ی توحیدی نماز را در موعد خویش به جای می آورد و همگان را به این امر تشویق می کرد.

وجودش ذکر محض بود و با نیایش و راز و نیاز خالصانه اش آتش تمنای درون را قدری آرام می ساخت. مهربانی اش زبانزد همگان و آیینه ی شکیبایی بود. به گاه آموختن بر سر خوان پر نعمت معرفت نشست و از دستان کریمانه ی پیر دانایی توشه ای برگرفت و توانست با هوش و استعداد فوق العاده، دوران دبیرستان را در زادگاهش به پایان رساند و وارد مرکز تربیت معلم شهید با هنر اصفهان شود. آن زمان که وجود امام امت سبب روشنایی شب دیجور و ظلمانی رژیم پهلوی شد، «قدرت الله» نیز سر به امرش سپرد، تا شب مردمان را با انقلاب به فجر صادق پیوند زند. پس از به بار نشستن نهضت، به عضویت مدرسه بسیچ عشق در آمد. و سر در راه حفظ آرمان های انقلاب نهاد. بعد از بارور شدن این نهال همچون آنانی که در شب تاریک بیداد، چون هزار هزار شقایق وحشی به خنجر شکنجه و آشوب سلام می گویند و ستاره ای می شوند که حضور سر بلند و مغرور نور را فریاد می زنند؛ در عرصه مبارزه قدم گذارد. هفت رز دلاورانه در میقات روح جاودان آسمانی، با تن خاکی بر خصم تاخت و دستان سیاه بعثیان را در خرمشهر در بند کرد. سرانجام در 10/2/1361 عاشقانه و عارفانه دعوت حق را لبیک گفت و به جمع روزی خوران نزد پروردگار خویش نائل آمد.

تگ های مطلب : ،